امروز از صبح که بیدار شدم شروع کردم به غر زدن بعد هم گریه کردن

او هم مدام میخواست آرومم کنه

آخرش یادم اومد امروز جمعه اس و روز ماشین لباسشوئی

کلییییی لباس ریختم داخلش 

چند دقیقه بعد دیدم او با عجله در لاندری  روم* رو باز کرد و دیدیم کلی آب از زیر ِدرِ اتاقِ لاندری اومد تو سالن

عصر یه آقایی اومد درستش کرد -مشکل از راه آب لاندری بود- دوساعت پیش دوباره ماشین لباسشویی روشن کردیم که لباس های بدبخت نگندن!

دوباره ارور زد 

هیچی دیگه به سبک خاصی لباس ها رو از ماشین خارج کردم و الان هم او داره میشورتشون 


تا من باشم دیگه نا شکری نکنم



laundry room:اتاق رختشویی

منبع : گذر زندگی من
برچسب ها : لاندری ,لباس ,ماشین